تبليغاتX
ترانه هستی


ترانه هستی

ابرهای دلتنگی

بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم

چون نباشی در کنارم شادمانی چون کنم

خداوندا بر نتوانستن ما با نفس خود ازآن ضعف

انگار،و دلیری و شوخی ما ازآن جهل انگار

خداوندا هرکس راآتش در دل است و این بیچاره را در جان

از آنست که هر کس را سر وسامان است واین درویش بی سروسامان است

الهی به عزت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که توچنانی دریاب

                                    مرا که میتوانی 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 15:27 توسط باران| |

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت،که سر ز خاک بر آرم

به گفت و گوی تو خیزم،به جست وجوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم،غلام روی تو باشم

هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن

وگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:50 توسط باران| |

در سرا پرده جان خانه دلدار من است     گوشه دیده من خلوت آن یار من است

تا که ازنور جمالش نظرم روشن شد      هر که را هست نظر عاشق دیدار من است

هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد   ذوق آن ناله زمن جو که گفتار من است

ساقی مست خرابات جهان شد جانم     شاهد سر خوش من خدمت خمار من است

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری   هر که مخمور بود همچو تو اغیار من است

زاهدی کار من رند نباشد حاشا          عاشقی کسب من و باده خوری کار من است

                        لوح محفوظم وگنجینه گنج العرشم

                       سینه سیدمن مخزن اسرار من است

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:36 توسط باران| |

بر همه چیز کافرم جز به نگاه مست تو

وز همه دل بریده ام جز لب می پرست تو

توبه کنند زاهدان از می و من نمی کنم

توبه مگر از آن میی کو نبود زدست تو

نیمه شبان که می روم مست برون زمیکده

مستان،مست باده و من ز دو چشم مست تو

گفت به من کسی بگو روز ازل چه دیده ای

گفتم من ندیده ام جز تو و جز الست تو

روز ازل به خاک من از دم خود دمیده ای

زنده شدم من از دمت ساختهء دو دست تو

از دم خود بتی زمن ساخته ای و ای عجب

حامد مبتلا شدم عاشق بت پرست تو

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:34 توسط باران| |

ای دل نگاه کن که رخ یار دیدنی ست

بشنو حدیث عشق که حرفی شنیدنی ست

در آتش افکن ای دل من هر جه خوانده ای

با دل نگاه کن که رخ یار دیدنی ست

هر زحمتی که میرسد از دوست نعمتی ست

جورش بکش که رشته ی الفت کشیدنی ست

یکدم نگاه خویش زدلدار بر مدار کین مرغ،بی ارادت

عاشق پریدنی ست در راه وصل یار اگرچه بلا بسی ست

ترس از بلا مدارکه راهی رسیدنی ست

بی خار نیست هیچ گلی در جهان خاک

آنسوی دل ببین که چه گلها چیدنی ست

خواهی که آتش دل تو روشنی دهد

بر او بدم مدام،که آتش دمیدنی ست

بسیار جور کردی حامد نگفت هیچ

دیگر مکن که مست و غریب و رمیدنی ست

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:39 توسط باران| |

ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ

از خود بطلب کز تو خدا نیست جدا

اول به خود آچون به خود آیی به خدا

اقرار بیاری به خدایی خدا

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 توسط باران| |

بی توتاریک ترین روزها مهمان دلم خواهند شد ومن در تاریکی واندوه غرق خواهم شدوامیدفردایی روشن از وجودم رخت خواهد بست ودلم خواهد شکست.اگر صدایم نکنی ودستم را نگیری تنها و غریب میمانم.خدایامرا لحظه ای به خود وامگذار.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:22 توسط باران| |


:قالبساز: :بهاربیست:

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس

Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog